شمارهٔ ۱۸۲ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
خوش بهشتی ست که کس راه نشین تو شود
لبم از نام تو آن مایه پرستی که اگر
بوسه بر غنچه زنم غنچه نگین تو شود
چون بسنجد که نه آنست بکاهد از شرم
ماه یکچند ببالد که جبین تو شود
صد قیامت بگدازند و به هم آمیزند
تا خمیر دل هنگامه گزین تو شود
تاب هنگامه درد آرم و گویم هیهات
چه کنم تا غم هجر تو یقین تو شود؟
به سخن پیچم و اندوه گسارش گردم
برم از غیر دلی را که حزین تو شود
جلوه جز در دل آگاه سرایت نکند
من در آتش فتم از هر که قرین تو شود
چشم و دل باخته ام داد هنر خواهد داد
آن که چون من همه دان و همه بین تو شود
کفر و دین چیست جز آرایش پندار وجود؟
پاک شو پاک، که هم کفر تو دین تو شود
دوزخ تافته ای هست نهادت غالب
آه از آن دم که دم بازپسین تو شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که زمین زیر پای او به وسیله عشق و محبت به معشوق تغییر میکند و بهشت واقعی جایی است که معشوق در آن قرار دارد. او از عشق خود به معشوق میگوید و اینکه هر بوسهای که به گل بدهد، یادآور زیبایی معشوق خواهد بود. شاعر تأکید میکند که اگرچه درد و غم جدایی وجود دارد، ولی عشق او به معشوق او را در برابر این درد مقاوم نگه میدارد. در نهایت، او اعتراف میکند که هویتش به عشق و وجود معشوق وابسته است و از افکار و احساسات خودش میگوید که تنها در کنار معشوق معنا پیدا میکند.