نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید

به نوعی گفت می‌آیم که می‌دانم نمی‌آید

به ویرانی خشم لیکن جهان چون بی‌تو ویران است

اگر باشم به چین یاد از بیابانم نمی‌آید

گذشتم زان که بر زخم دل صدپاره خون گرید

خود او را خنده بر چاک گریبانم نمی‌آید

روش نگسسته و در سایه دیوار ننشسته

به کویش رشک بر مهر درخشانم نمی‌آید

دعای خیر شد در حق من نفرین به جان کردن

ز نفرین بس که می‌رنجد به لب جانم نمی‌آید

از آن بدخو ندانم چون دهد دلاله در پیدا

نویدی کز نوازش‌های پنهانم نمی‌آید

به راه کعبه زادم نیست، شادم کز سبکباری

به رفتن پای بر خار مغیلانم نمی‌آید

دلش خواهد که تنها سوی من روی آورد لیکن

فریب همرهان دانم ز نادانم نمی‌آید

دبیرم، شاعرم، رندم، ندیمم شیوه‌ها دارم

گرفتم رحم بر فریاد و افغانم نمی‌آید

شود بر هم ولی نز مهر، پندارد که در خوابم

شبی کآواز نالیدن ز زندانم نمی‌آید

ندارم باده غالب، گر سحرگاهش سر راهی

ببینی مست دانی کز شبستانم نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر در زندگی می‌پردازد. شاعر در مورد ناامیدی و دردی که به خاطر فقدان یک شخص خاص احساس می‌کند، صحبت می‌کند. او به وعده‌هایی که هرگز محقق نمی‌شوند اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیا بدون آن فرد ویران است. شاعر از زخم‌های دلش می‌گوید و به موضوع نفرین و دعای خیر اشاره دارد. همچنین، نه تنها به روان‌نژند خود، بلکه به فریب دیگران نیز اشاره می‌کند و احساس تنهایی و غم عمیق را در زندگی خود نشان می‌دهد. در پایان، او به وجود باده و خمار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که آنچه او را تسکین می‌دهد، موجود نیست. به‌طور کلی، این شعر به تفکر عمیق درباره عشق، فقدان و درد می‌پردازد.