شمارهٔ ۱۸۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
ز آزر گفت دانم گر ز صورت آفرین گوید
دلم در کعبه از تنگی گرفت، آواره ای خواهم
که با من وسعت بتخانه های هند و چین گوید
به خشمم ناسزا می گوید و از لطف گفتارش
گمان دارم که حرف دلنشینی بعد ازین گوید
شناسد جای غم دل را و خود را دلربا داند
عجب دارد اگر دلداده خود را غمین گوید
چو خواهم داد از غم در جوابم لب فرو بندد
وگر گویم که جان خواهم به غم داد آفرین گوید
رهم افتاده بهر دانه سوی دام صیادی
که حرف ذبح با همراز خویش اندر کمین گوید
ز بی تابی برون اندازد از خویش آستین دورش
گریبان آنچه دید از دست گر با آستین گوید
دل از پهلو برون آرم جمش جام خود انگارد
وگر لختی برافشانم سلیمانش نگین گوید
گذارد آنچه برق از خرمن اندر دشت بگذارم
که ترسم چون بچینم کس به طنزم خوشه چین گوید
چرا راندند غالب را از آن در؟ رهروی باید
که راز خلوت شه با گدای ره نشین گوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد و از تضادها و تناقضات در روابط انسانی صحبت میکند. او به کسی که در ظاهر خود را دیندار و فهیم نشان میدهد و در باطن به او ناسزا میگوید، انتقاد میکند. او از تعلقات خود سخن میگوید و آرزو دارد که به جاهای دوردست برود و از دردهایش رهایی یابد. عواطف او بین غم و شوق جابجا میشود و او به جستجوی حقیقت و همدردی در میان روابط انسانها اشاره میکند. نهایتاً، او به مشکلات فهم و درک مشترک بین انسانها میپردازد و این که چگونه برخی افراد نمیتوانند درد و رازهای دیگران را درک کنند.