شمارهٔ ۲۰۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
بهر دفع فتنه حرزی از برایش می نویس
ای رقم سنج یمین دوست بیکاری چرا
خود سپاس دست خنجر آزمایش می نویس
آنچه همدم هر شب غم بر سرم می بگذرد
هر سحر یکسر به دیوار سرایش می نویس
گر همین دیو و غریو و رنگ و نیرنگست و بس
هر کجا شیخی ست کافر ماجرایش می نویس
خواریی کاندر طریق دوستداری رو دهد
از مداد سایه بال همایش می نویس
می فرستی نامه وین را چشم زخمی در پی ست
چشم حاسد کور بادا در دعایش می نویس
هر که بعد از مرگ عاشق بر مزارش گل برد
فتوی از من در بتان زود آشنایش می نویس
رحمی از معشوق هر جا در کتابی بنگری
بر کنار آن ورق جانها فدایش می نویس
ای که با یارم خرامی گر دل و دستیت هست
نام من در رهگذر بر خاک پایش می نویس
هر کجا غالب تخلص در غزل بینی مرا
می تراش آن را و مغلوبی به جایش می نویس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بحث درباره عشق و وابستگی عاطفی میپردازد. شاعر از بیان احساسات و تجربیات خود در عشق و دوستی میگوید و به زیبایی و عمق روابط انسانی اشاره میکند. او از نوشتن تجربیات و احساساتش بر روی کاغذ صحبت میکند و به تأثیرات منفی حاسدانه و مشکلاتی که در راه عشق وجود دارد، اشاره میکند. در نهایت، او به آرزوی جاودانگی عشق و یادآوری نام خود در کنار معشوق میپردازد و به اهمیت عشق پس از مرگ میاندیشد. این شعر بر جنبههای مختلف عشق، از جمله غم و شادیهای آن تأکید دارد.