شمارهٔ ۲۳۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
هم تو خود در کمین خویشتنی
ای به رخ ماه و ای به خوی پلنگ
هان مغنی که در هوای شراب
می سرایی غزل به ناله چنگ
زخمه می ریز هم بدین انداز
نغمه می سنج هم بدین آهنگ
فرصتت باد ساقی چالاک
ای به دفع غم ایزدی سرهنگ
شیشه بشکن قدح به خم درزن
تا نگنجد درین میانه درنگ
شود انبان ادیم کو آن فیض؟
گردد انده نشاط کو آن رنگ؟
پرتو خاص در نهاد سهیل
باده ناب در دیار فرنگ
شکوه و شکر هرزه و باطل
غالب و دوست آبگینه و سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف معانی عمیق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر به تلخی و فریبندگی زندگی اشاره میکند و از تنگی وجود و احساسات سخن میگوید. او به یک مغنی اشاره میکند که در حال خواندن غزل در حین نوشیدن شراب است و از او میخواهد تا در نواختن ساز به سبک خاصی ادامه دهد. شاعر از ساقی خواسته است که به او یاری کند تا غمها را دور کند و با شکستن شیشه و پر کردن قدح، فرصتی برای شادی و نشاط ایجاد کند. در انتها، او به تضاد بین زیبایی و بیهودگی در زندگی اشاره میکند و به اهمیت لذتهای ناب اشاره میکند.