شمارهٔ ۲۴۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
نه چو نمرود توانا نه شکیبا چو خلیل
با رقیبان کف ساقی به می ناب کریم
با غریبان لب جیحون به دمی آب بخیل
بنه و بار به شبگیر درافگنده به راه
آن که دانست سراسیمگی صبح رحیل
هان و هان ای گهرین پاره سیمین ساعد
کز دم تیغ بلیسی به زبان خون قتیل
بس کن از عربده تا چند ربایی به فسوس
از گدایان سر و از تارک شاهان اکلیل
تو نباشی، دگری، کوی تو نبود، چمنی
کی شدستیم به دلتنگی جاوید کفیل؟
ترس موقوف چه شد رشک نبینی که دگر
دارم آهنگ نیایشگری رب جلیل
ای به مسمار قضا دوخته چشم ابلیس
به دم گرمروان سوخته بال جبریل
با توام خرمی خاطر موسی بر طور
با خودم خستگی لشکر فرعون به نیل
بر کمال تو در اندازه کمال تو محیط
بر وجود تو در اندیشه وجود تو دلیل
نکنی چاره لب خشک مسلمانی را
ای به ترسابچگان کرده می ناب سبیل
غالب سوخته جان را چه به گفتار آری؟
به دیاری که ندانند نظیری ز قتیل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی وضعیت انسانی میپردازد که نه به دنیای مادی علاقهمند است و نه به تمایلات زودگذر و نفسانی. شاعر خود را در موقعیتی میبیند که نه به قدرت نمرود نیاز دارد و نه صبر خلیل را دارد. او در کنار جمعیت رقیب و نیازمندان، به طلب آب و آرامش میپردازد. همچنین اشاره میکند به درک از زمان و تغییرات زندگی و احساس دلتنگی و نگرانیش از عدم وجود خلوص در انسانها. شاعر از ابلیس و دشواریهای زندگی یاد میکند و در نهایت به نیایش و نیاز به الهی برتر اشاره دارد. او به کمالات انسان و ارتباطش با خداوند اشاره کرده و حسرتی برای نداشتن آرامش و شناخت راستین در جامعه انسانی را بیان میکند.