نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

خیره کند مرد را مهر درم داشتن

حیف ز همچون خودی چشم کرم داشتن

وای ز دلمردگی خوی بد انگیختن

آه ز افسردگی روی دژم داشتن

راز برانداختن از روش ساختن

دیده و دل باختن پشت و شکم داشتن

جوهر ایمان ز دل پاک فراروفتن

گردی از آن در خیال بهر قسم داشتن

تازگی شوق چیست؟ رنگ طرب ریختن

چهره ز خوناب چشم رشک ارم داشتن

با همه اشکستگی دم ز درستی زدن

با همه دلخستگی تاب ستم داشتن

در خم دام بلا بال فشان زیستن

با سر زلف دو تا عربده هم داشتن

دل چو به جوش آیدی عذر بلا خواستن

جان چو بیاسایدی شکوه ز غم داشتن

بهر فریب از ریا دام تواضع مچین

دل نرباید همی تیغ ز خم داشتن

نقش پی رفتگان جاده بود در جهان

هر که رود بایدش پاس قدم داشتن

با نگه خویشتن چهره نیارست شد

عشوه دهد گر حیاست ز آینه رم داشتن

اشک چنان بی اثر ناله چنین نارسا

دیده و دل را سزد ماتم هم داشتن

خجلت کردار زشت گشته به عاصی بهشت

باغ ز کوثر گرفت جبهه ز نم داشتن

گریه از بی کسی ست بو که درین پیچ و تاب

تن به روانی دهد نامه ز نم داشتن

غالب آواره نیست گرچه به بخشش سزا

خوش بود از چون تویی چشم کرم داشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق انسان‌ها در برابر زندگی و مشکلات می‌پردازد. شاعر در آن به مضامینی همچون دل مردگی، افسردگی، ایمان، ریا، و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند. او از درد و رنج‌ها، حس تنهایی و نیاز به محبت و توجه صحبت می‌کند و به اهمیت صداقت و حقیقی بودن در روابط انسانی تأکید دارد. همچنین، تلاش برای کنار آمدن با سختی‌ها و ادامه دادن زندگی با وجود ناکامی‌ها و غم‌های درونی را توصیف می‌کند. در نهایت، شعری است که اندوه و امید را در کنار هم به تصویر می‌کشد.