شمارهٔ ۲۹۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
بشنو گر تو خداوند جهانی بشنو
لن ترانی به جواب ارنی چند و چرا؟
من نه اینم بشناس و تو نه آنی بشنو
سوی خود خوان و به خلوتگه خاضم جا ده
آنچه دانی بشمار آنچه ندانی بشنو
پرده ای چند به آهنگ نکیسا بسرای
غزلی چند به هنجار فغانی بشنو
لختی آیینه برابر نه و صورت بنگر
پاره ای گوش به من دار و معانی بشنو
هر چه سنجم به تو ز اندیشه پیری بپذیر
هر چه گویم به تو از عیش جوانی بشنو
داستان من و بیداری شبهای فراق
تا نخسبی و به پاسم ننشانی بشنو
چاره جو نیستم و نیز فضولی نکنم
من و اندوه تو چندان که توانی بشنو
زین که دیدی به جحیمم طلب رحم خطاست
سخنی چند ز غمهای نهانی بشنو
نامه در نیمه ره بود که غالب جان داد
ورق از هم در و این مژده زبانی بشنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت شنیدن و درک عمیق معانی و مفاهیم زندگی اشاره دارد. شاعر ابتدا به مخاطب میگوید که باید به حقایق و واقعیتها گوش دهد و از پرسشهای بیپاسخ دست بکشد. او دعوت میکند که به خلوت و تفکر درونی بپردازد و آنچه را که نمیداند بشنود. همچنین به تأمل در هنر و احساسات انسانی اشاره میکند و از اهمیت پذیرش تجربیات زندگی، از جمله شادی و اندوه، صحبت میکند. در نهایت، از داستانهای خود و احساساتش در شبهای تنهایی و فراق میگوید و به این نکته میرسد که نباید در مقابل درد و رنجها بیتفاوت بود.