شمارهٔ ۱۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
از نهان خانه تجریدم و از دار فنا
تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟
گفت در حق تو حق: «اکثر شی ء جدلا»
زاهد ار چشم یقین باز گشاید بیند
ز خدا خوان بخدا دان ز سمک تا بسما
صوفی از شیوه اوراد صفایی دارد
لیک هرگز نرسد در صفت و صفوت ما
کار هرکس بصلاحی و صلوتی موقوف
نظر عاشق دلسوخته بر عین عطا
مجلس بیخبرانست، خبر را بگذار
بی خبر شو، که همه بی خبرانند اینجا
دفع منکر بخرابات شد و آخر کرد
جبه را در گرو باده، زهی مولانا!
گر دمی میل کنی جانب این سرمستان
در دمی زنده شوی از دم «یحیی الموتا»
گفت محبوب که: من مثل خودت گردانم
«یا اراد الملک الملک بهذا مثلا»
هیچ وقتی نکند دوست، علی رغم حسود
قاسمی را نفسی یاد، مگر احیانا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشاره به چند موضوع فلسفی و عرفانی دارد. شاعر به جستجوی هویت و حقیقت وجودی اشاره میکند و تأکید میکند که پاسخ به سوالات وجودی ممکن است در درون خود انسانها باشد. او به جدلهای بیفایده و بیخبری انسانها از حقایق اشاره میکند و یادآور میشود که عشق و معرفت میتوانند انسان را از جهل رهایی بخشند. همچنین، فرق بین زاهدی که تنها ظاهری از دین دارد و صوفی را که به باطن مینگرد، اشاره میکند. در نهایت، دیدگاه و محبت واقعی را ارج مینهد و بر اهمیت تجلی عشق در زندگی تأکید دارد.