نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست

جان بدیدار تو شادست ولی حیرانست

عشق دریای محیطست، بتحقیق بدان

جدول اوست، اگر قلزم، اگر عمانست

با من از دوزخ و فردوس مگویید سخن

هرکجا اوست، مرا جنت جاویدانست

غافل از دوست مباشید و بغفلت مروید

در نهان خانه وحدت قمری پنهانست

پیش مستان طریقت سخنی می گویید

هرکه او منکر عشقست یقین شیطانست

عاشقست این دل شوریده من، درمان چیست؟

بس عجب نبود اگر بی سر و بی سامانست

قاسم ار جامه درید از غم او باکی نیست

نعره و جامه دریدن صفت مستانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر در آن احساسات آشفته و سرگردان خود را در پی محبوب بیان می‌کند و تصریح می‌کند که عشق مثل دریایی وسیع و عمیق است که جریان‌های مختلفی دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که هر جا محبوب باشد، آنجا جنت واقعی اوست. همچنین تاکید می‌کند که نباید از دوست غافل شد و عشق را نادیده گرفت، چون در هر حالت و وضعیتی، عشق و محبت از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. در نهایت، شاعر می‌گوید که عشق، هرچقدر هم که دشوار باشد، نشانه‌ای از وجود شور و شوق است و حتی از درد و رنج ناشی از عشق نباید ترسی داشت.