نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست

همه را از همه رو روی بدان روی نکوست

تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم

همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست

بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه

هر که دیدار ترا دید نگنجد در پوست

تنم از درد بجان آمد و دل حیران شد

ساقیا باده بپیما که همه جا همه اوست

گر ترا دیده تحقیق خدا بین باشد

گل و گلزار همو، دیده و دیدار هموست

هرکجا عربده دایم و قایم بینی

بیقین دان که همو عربده و عربده جوست

قاسمی، رو بخدا آر و رقیبان بگذار

دشمنانند بهم تا نرسد دوست بدوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و عظمت معشوق است. شاعر از نور و درخشش جمال معشوق صحبت می‌کند و اظهار می‌کند که زیبایی او باعث خوشحالی و شادی او شده است. او از دیدار معشوق به حس خوبی دست یافته و از درد و رنجی که از فراق معشوق دارد، می‌گوید. شاعر به اهمیت وجود معشوق به عنوان منبع همه چیز اشاره می‌کند و از آن می‌خواهد که باده‌ای در میخانه بیاورد تا درد و اندوهش را تخفیف دهد. در نهایت، او بر اهمیت دشمنی‌ها و جدایی‌ها تأکید می‌کند و به خداوند امیدوار است که به او و دوستانش نزدیک‌تر شود.