شمارهٔ ۱۳۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
همه صحرا گلست و ارغوانست
بهرجایی از آن جانان نشانست
بهر آیینه حسن دوست پیداست
همیشه جان جاهل در گمانست
دل آهن بترسد از جدایی
جرسها در نفیر و در فغانست
جرس را این فغان و ناله از چیست؟
که در محمل ز جانان صد نشانست
درآ در صدر محمل، تا ببینی
که صدر محفلش سقف جنانست
اگر وهمت پشیمان سازد از عشق
ازو مشنو، که دزد کاروانست
تو از خود در حجابی، ورنه آن دوست
عیان، اندر عیان، اندر عیانست
بهرجا عاشقی بینی درین کوی
سبک روحست، اما سرگرانست
گر از کان آگهی، ورنه یقین دان
که هر شانی که می آید ز کانست
گدا و شاه و درویش و توانگر
کسی کوشد امین، اندر امانست
بغیر از عاشقی در دین قاسم
همه عالم فسونست و فسانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای عشق و دوستداشتن میپردازد. شاعر از محبت و جلوههای آن صحبت میکند و بیان میکند که در هر گوشهای از صحرا نشانهای از محبوب دیده میشود. او به جدایی و تاثیر آن بر دلها اشاره میکند و میگوید که عشق در حقیقت یک حقیقت عمیق است که فقط درک آن برای پژوهشگران واقعی ممکن است. دوست، در واقع، در همه جا حاضر است و تنها نیاز به دیدن و شناختن اوست. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در این راه، هرگونه تردید و پشیمانی از عشق در حقیقت خود خواهی است و عشق حقیقی همه را در بر میگیرد، بیتوجه به مقام و جایگاه اجتماعی. در نهایت، شاعر تأکید میکند که تمام جهان در فریب عشق و خیالی دیگر قرار دارد جز عشق واقعی که در دین قاسم، زندگی واقعی و شایستهای است.