شمارهٔ ۱۳۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
مشک را این حد نباشد، نکهت گیسوی اوست
چیست بو؟ واقف شدن از سر محبوب ازل
آنکه چون آیینه با ذرات عالم روبروست
جمله عالم بما پیداست، ما آیینه ایم
گر نباشد آینه، شاهد چه داند کونکوست؟
باده تا با جان ما واصل نگردد مست نیست
باده را مستی ز جان ما، نه از جام و سبوست
حد این سر نیست او را سجده کردن، لاجرم
سر بپیش افکنده ام، بیچاره من، از شرم دوست
من ز غمهای کهن هرگز ننالم، چون ترا
دولت تشریف غم ساعت بساعت، نوبنوست
جان بپیش دوست دادن دولتی باشد عظیم
قاسمی را در دو عالم خود همین یک آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و معنوی خود نسبت به محبوب و عشق میپردازد. او از بوی دلانگیز باد صبا و تأثیر آن بر روح سخن میگوید و به زیباییهایی که در گیسوی محبوب نهفته است اشاره میکند. شاعر همچنین به آینه اشاره میکند و توضیح میدهد که انسانها مانند آینهاند که تنها در حضور محبوب میتوانند خود را بشناسند. او میفرماید که مستی واقعی از جان و ارتباط با محبوب ناشی میشود، نه از شراب و ظرف آن. در انتها، احساس شرم و عزت در مقابل محبوب را بیان میکند و آرزوی فدا کردن جان خود برای او را به عنوان بزرگترین نعمت و آرزو در زندگی معرفی میکند.