شمارهٔ ۱۵۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
هم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست
جانها همه مستند، بدان شیوه که هستند
زان شاه دل افروز، که سلطان سپاهست
زان خواجه چه حاصل؟ که ز خود در نگذشتست
گر مفخر شهرست وگر مرشد راهست
با واعظ افسرده بگویید که: غم نیست
گر چشم سفیدست ولی روی سیاهست
گفتی که: اگر قصه این راه نگوییم
زنهار مکن پیشه، که این پیشه تباهست
هرجا که کند زلف تو غارت دل و جانها
آن جای یقینست که دامی ز بلا هست
قاسم، نظر از دوست مگردان، که دریغست
جان تو، که در عین حجابست و گناهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر دربارهی یاری صحبت میکند که علیرغم داشتن قدرت و مقام، ظالم و بیوفا است. او بر این باور است که زندگی به روش خاصی ادامه دارد و اشاره به سلطانی دارد که دلها را شاد میکند ولی در عین حال انسانهایی که خود را بزرگ میدانند، ممکن است از حقیقت دور باشند. شاعر به واعظ افسرده میگوید که با وجود ظاهری خوب، حقیقت درون آنها نادرست است. او همچنین به خطراتی که در عشق و روابط وجود دارد اشاره میکند و از دوست میخواهد که به مراقبت از خود بپردازد و از وسوسهها دوری کند. در نهایت، شاعر به اهمیت وفاداری و هوشیاری در عشق و روابط انسانی تأکید میکند.