نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست

این نکته که: آن دلبر ما در همه جا هست

هرجان، که دمی واقف اسرار خدا شد

او در کنف عاطفت ظل الهست

در مملکت سر دل سینه عشاق

گر قصه «لا» نیست ولی سر الاهست

واعظ سخنی گفت که: بشتاب و ندانست

هرچند نداند، سخنش روی براهست

هرجا که رسد مقدم سلطان خرابات

در مقدم ایشان همه نورست و صفا هست

یا رب، چه بلاییست درین عشق جهان سوز؟

هرجا که بود عاشق بیچاره بلا هست

با قاسم بیچاره مگو: عشق و صفا نیست

ای خواجه، گر این شیوه ترا نیست مرا هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حضور دوست (عشقی که به خدا و محبوب است) بحث می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که هر جا که دل، به اسرار الهی آگاه می‌شود، عشق و محبت در آنجا جاری است. گرچه واعظان ممکن است سخنان نادرستی بگویند، اما حقیقت عشق و الهام در هر جا که سلطان خرابات (عشق) قدم می‌گذارد، نور و صفا وجود دارد. شاعر از بلای عشق گلایه دارد و به این نکته اشاره می‌کند که هر عاشق در دنیای عشق با درد و رنج مواجه است و رمز و راز عشق برای او روشن است، حتی اگر دیگران آن را درک نکنند.