شمارهٔ ۱۶۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
در صبح جبینت همه انوار تجلیست
هم جذبه او بود که دل مست لقا شد
مجنون چه کند؟ کین کشش از جانب لیلیست
پیوسته ز سودای تو مستیم و خرابیم
ما را بتو صد گونه تولی وتمنیست
هرجام که از دست تو آید همه نوشست
این دور نه جورست، که در دور تو اولیست
تا جلوه دیدار تو عشاق تو دیدند
از هر طرفی بانگ تقدس و تعالیست
ما رو بتو داریم، که مرآت شریفی
در روی تو خود قاعده روی و ریا نیست
هر دل، که چو قاسم بجمالت نشود شاد
در قاعده نشائه او صورت دعویست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبهای میپردازد که معشوق (رخسار) دارد. شاعر میگوید که چهره معشوق مانند آینهایست که صورت و معنای عاشق را منعکس میکند و در جبین او همه نشانههای نور و تجلی وجود دارد. کشش و جذبهای که او دارد، دل عاشق را مست و ویران میکند، درست مانند مجنونی که به دنبال لیلی است. عاشق با دیدن جلوههای معشوق، مست و خراب میشود و آرزوها و تمناهای زیادی نسبت به معشوق دارد. هر جرعهای که از دست معشوق میآید، نشاندهنده لذت و خوشی است. شاعر بیان میکند که این عشق دور از هرگونه ریا و ادعاست و هر کسی که نمیتواند به زیبایی معشوق شاد باشد، در حقیقت در توهمی از ادعای عشق خود قرار دارد.