نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست

جان و دل ما مایل آن مجلس سامیست

ای دوست، اگر عارف راهی نخوری غم

درد دل ایام نصیب دل عامیست

چون نام تو در نامه بدیدیم شکفتیم

جان و دل ما عاشق آن نامه نامیست

هر دل که نشد در طلبش فانی مطلق

نه پیر هری باشد و نه احمد جامیست

گر ملک دو عالم بتو بخشند، درین راه

هان تا نشوی غره که آن مایه خامیست

در راه یقین زاهد و عابد همه خامند

گر عاشق صادق شوی آن وصف تمامیست

قاسم، اگر آن خواجه شد، این میر، چه باشد؟

تو بنده ره باش، که کار تو غلامیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و عشق به یاری گرامی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دل و جانش همیشه در پی آن عشق است. او به دوستش می‌گوید که اگر فردی عارف واقعی نباشد، غم و درد دل از آن اوست. همچنین، وقتی نام آن یار را می‌بیند، شادمان می‌شود و عشقش به او عمیق‌تر می‌گردد. شاعر همچنین هشدار می‌دهد که داشتن منصب یا قدرت در دنیا نباید باعث غرور شود، زیرا حقیقت و عشق به خداوند از همه چیز مهم‌تر است. او به زاهدان و عابدان اشاره می‌کند که اگر عاشق واقعی نشوند، دانش و تقوایشان بی‌فایده است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که باید در راه عشق و بندگی باشیم و خود را بنده‌ای در خدمت آن عشق می‌دانیم.