نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست

خوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست

ساقیا، جام لبالب ده بمستان فنا

دولت امروز ما چون دولت هر روز نیست

زاهدا، از مرغ خود چندین حکایت ها مگوی

مرغ تو مرغیست، اما مرغ دست آموز نیست

واعظا، تو کی رسی در صوفیان ذوالجلال؟

درد تو کهنه نگشت و روز تو نوروز نیست

گر تو مرد راه عشقی عشق را کن اختیار

نور عرفان در کجا، چو درد عالم سوز نیست؟

خواست زاهد طعنه ای بر عاشقان، اما نشد

عقل میداند که عشق اندر دلش مر کوز نیست

ناصحا دیگر میفکن تیر بر قاسم، برو

خوش نمیآید مرا تیری که آن دلدوز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و درد می‌پردازد و با زبانی عاطفی به احساسات عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که دولت عشق در این دنیا ناپایدار و گذراست و می‌تواند به مانند ایام روزمره باشد. او به ساقی (پیام‌آور عشق و خوشی) می‌گوید که باید جامی پر از شادی و لذت به او بدهد، زیرا خوشی‌های امروز به زودی سپری می‌شوند. شاعر همچنین به زاهدان و واعظان اشاره می‌کند که به دنبال تذکر و نصیحت هستند، اما نمی‌توانند درک کنند که عشق واقعی فراتر از تصور آنهاست. او عشق را به عنوان راهی انتخاب می‌کند و تأکید می‌کند که عقل و منطق قادر به درک عمق عشق نیستند. در پایان، شاعر از نصیحت‌کنندگان می‌خواهد که دیگر بر عاشقان طعنه‌ زنند، زیرا این طعنه‌ها بی‌معنا و غیرمفید است. بنابراین، شعر به زیبایی عشق و درد و چالش‌های اجتماعی و معنوی حول این موضوعات می‌پردازد.