شمارهٔ ۱۹۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست
در کوی تو گم شد پی عشاق به یک بار
آن جا که تویی از دو جهان نام و نشان نیست
زهاد، مگویید که ما از همه بهتر
گر زان که کم آیید کمالی به از آن نیست
صوفی، که کشد باده صافی به صبوحی
مستست، ولی در صف ما درد کشان نیست
در چارسوی عقل غم سود و زیانست
در حلقه عشاق به جز امن و امان نیست
بستان حق خود را ز جهان، خواجه فلانی
زان پیش که آوازه برآید که فلان نیست
گفتم سر من خاک رهت، گفت که هیهات
قاسم، سر خود گیر که ما را سر آن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که در مقابل دیدار معشوق، هیچ غمی بر دل نمینشیند و عشق ایشان به قدری بزرگ است که نگران دنیا نیست. او به وضوح از بینهایت بودن عشق و گم شدن در آن صحبت میکند و از زهاد و صوفیان میخواهد که از خودخواهی دست بردارند. در نهایت، شاعر به عدم اهمیت دنیا و مادیات اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی بالاتر از عشق نیست و در این راه، حتی بر خاک پای معشوق هم افتخار میکند.