شمارهٔ ۱۹۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست
خیال باطل از آنست در دماغ فقیه
که در مزاج دلش بوی نشأئه می نیست
هزار مجنون در حی عشق نعره زنان
که هرکه کشته لیلی ما نشد حی نیست
بدور حسن رخش جمله جهان مستند
ولی چو ما قدح هیچ کس پیاپی نیست
تو دیده باز گشا، تاجمال جان بینی
مگو که: کیست وصالش؟ ولی بگو: کی نیست؟
جهان پرست ازین آفتاب عالم تاب
بجز وجود تو دیگر درین میان فی نیست
ز زهد لاف نزد جان قاسمی هرگز
که مرد ره نزند لاف آنچه در وی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و زیبایی است و بیانگر این موضوع است که در جهان، هیچ چیزی به جز محبوب و دلبر وجود ندارد. شاعر به انتقاد از فقیهان و خودباختگان میپردازد که درک صحیحی از عشق ندارند و تنها به خیال باطل مشغولند. او به عاشقانی اشاره میکند که در عشق دیوانهاند و تنها کسانی ارزش عشق را میدانند که کشتهی لیلی، یعنی معشوق خود، شدهاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که غیر از محبوب، هیچ چیز دیگر در جهان ارزش ندارد و زهد و بیاعتنایی در عشق نمیتواند واقعی باشد.