نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست

کان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست

مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه

بر یار توکل کن، اگر هم خطری نیست

آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟

در نه قدم، ارزانکه ترا هم جگری نیست

در کوچه ما راست رو، ای دوست که آنجا

بالا شجری، دل حجری، لب شکری نیست

زین بیش مگویید که: این عشق مورزید

ای ساده دلان، تیر قضا را سپری نیست

بیچاره بماندیم درین دیر کهن سال

بیچاره شدن حیف، که چون چاره بری نیست

تنها تو مرو، قاسم، در کوی حبیبان

چون در غلبه قاعده شور و شری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غیبت یار و دشواری‌های عشق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که از یاری که در سفر است خبری نیست و از آن ماه مسافر، نور و حضوری به جا نمانده است. شاعر به دوست پیشنهاد می‌کند که در این مسیر خطرناک مردانه گام بردارد و به یار خود توکل کند، زیرا در این راه خطرهایی وجود دارد. او از احوالات خود و دیگران می‌گوید که در این دیر کهن، ماندن بیچاره است و ناتوان از چاره‌اندیشی. در نهایت، شاعر از دوست می‌خواهد که در کوی عاشقان تنها نرود، چرا که در این حال شور و شری وجود دارد.