شمارهٔ ۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا
غلغله تو در سمک کوکبه تو در سما
غیرت تو هزار را برده بعالم فنا
بر سر کوی عاشقی کشته بتیغ ابتلا
باده بنوش و دم مزن صید در حرم مزن
لاف ز بیش و کم مزن بر در بام کبریا
چونکه بحضرتش روی،گر همه کهنه،گر نوی
بال و پرت فنا کند پرتو نور آن لقا
گر تو بهار و گلشنی در همه چشم روشنی
یاد حبیب جان دهد آینه ترا صفا
نعره «قل کفی » زدم جام می صفا زدم
چونکه رسید از ان کرم جان و دلم بمنتها
قاسم،اگر تو عاشقی چیست طریق صادقی؟
تیغ خورند بر قفا صبر کنند در بلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و شوق به خداوند و معشوق حقیقی است. شاعر به عاشقان خسته و غمگین سلام میدهد و به دنیای پرهیاهو و زیباییهایی که در عشق وجود دارد، اشاره میکند. او از غایت عشق و فداکاری عشقورزان سخن میگوید و توصیه میکند که برای رسیدن به معشوق، از لذتهای دنیوی خودداری کنند. شاعر امیدوار است که با نوشیدن باده عشق و تحمل سختیها، به وصال حق برسند و در این راه، صبر و شکیبایی را ضروری میداند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی یعنی تحمل درد و رنج برای دستیابی به معشوق.