نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد

ای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد

مردم ز غم عشق و نی یافتم آخر

از دولت دیدار تو صد جان مجدد

من رند خرابات مغانم،چه توان کرد؟

اینست مرا مذهب، اگر نیکم،اگر بد

از عشق تو منعم نکند توبه و تقوی

ویران شود از سنگ قضا قصر مشید

در کوی تو پستیم، زهی منصب عالی!

با روی تو مستیم، زهی عشق مؤبد

از غمزه جادوی تو مستیم و فراغت

از حادثه دایره چرخ مشعبد

مطلق سخن اینست که :مرغ دل قاسم

جز دام تو در دام کسی نیست مقید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات عاشق و تاثیرات عشق بر زندگی او می‌پردازد. شاعر عشق را عامل تشکیل هویت خود از دو جهان می‌داند و به جایگاه والای آن اشاره می‌کند. او از غم عشق رنج می‌کشد اما با ملاقات معشوق دوباره زندگی را تجربه می‌کند. شاعر خود را رند و خرابات‌نشین معرفی می‌کند و عشق را به عنوان دین و مذهب خود برمی‌گزیند. وی تاکید دارد که توبه و پارسایی نمی‌تواند او را از عشق دور کند و به عظمت معشوق پایبند است. در نهایت، شاعر می‌گوید که قلبش تنها در دام عشق معشوق می‌تواند آرام بگیرد و هیچ دامی دیگر او را قید نمی‌کند.