نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را

کزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را

ازین معنی چه دلشادم، قرین دولت افتادم

ازین معنی که شد همراه ماهی در سفر ما را

برو، ناصح، مده پندم، که با کس نیست پیوندم

که جز پیر مغان نبود درین ره راهبر ما را

برو، زاهد، مگو با ما حدیث توبه و تقوی

که اندر گوش جان ناید حدیث مختصر ما را

بچشم وحدت مطلق ندیدم روی جانان را

درین حالت نمیآید دو عالم در نظر ما را

ز بیم هجر می‌نالد جرس‌ها در بیابان‌ها

ز فریاد جرس معلوم گشتست اینقدر ما را

دل قاسم پریشان شد، که یار از دیده پنهان شد

درین فرقت رسد هر روز داغی بر جگر ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وضعیت ناگوار خود سخن می‌گوید و از عدم توانایی‌اش در درک علت این بی‌نظمی و بی‌پناهی احساس افسردگی می‌کند. او از نصیحت ناصح و زاهد بیزار است، چرا که احساس می‌کند هیچ کس نمی‌تواند او را راهنمایی کند. تضاد بین عشق و فاصله از معشوق، او را به شدت آزار می‌دهد و حسرت دوری یار در دلش درد ایجاد کرده است. به طور کلی، شاعر به عشق و تنهایی، و به تبعات جدایی از محبوب می‌پردازد و عمیق‌ترین احساسات خود را در این باره بیان می‌کند.