نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا سودای او دیوانه دارد

خراب ومست آن جانانه دارد

نمی دانم چه شانست این که دایم

سواد زلف او در شانه دارد؟

چنان مستان چشم خویشتن شد

که او از خود بکس پروا ندارد

فدای چشم مست پر خمارم

که در هر گوشه صد می خانه دارد

سلامی می کنم بر حضرت دوست

جواب من همه پیمانه دارد

گدای معنوی نزد من آنست

که ذوق صحبت سلطان ندارد

همی گویند:قاسم بت پرستست

بتی دارد، بلی، در خانه دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شیفتگی‌اش به معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دیوانه‌ی زیبایی و جذابیت او شده و نمی‌تواند از فکر و یاد او رها شود. زلف و چشمان معشوق او را مجذوب کرده و حتی از خود مسأله‌ای ندارد. شاعر همچنین به شراب و میخانه اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمی که او را می‌نگرد، در هر گوشه‌ای شبیه به میخانه است. در نهایت، او به دوستش سلام می‌دهد و اعتراف می‌کند که کسی که در عشق و معنویت به صحبت سلطان می‌رسد، در حقیقت گدا است و ارزشی ندارد.