نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟

تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟

دل و جان رفت ز دستم،چه کنم،درمان چیست؟

مدد جان و دل از عز تعالا باشد

آن زمانی که نقاب از رخ خود بگشاید

در دل و دیده ما ذوق تماشاباشد

هر که گیسوی ترادید از دست بداد

در سویدای دلش مایه سودا باشد

دایم از حضرت عزت طلبد این دل من:

جام صهبا کشد و جانب صحرا باشد

تو بمی خواری ما از سر غفلت منگر

دایما جرعه ما لجه دریا باشد

باده نوشیدم و بد مستی بی حد کردم

هر کجا باده بنوشند ازین ها باشد

جام اوزنده کند جان مرا جاویدان

این هم ازنشأئه آن جام مسیحا باشد

از شرابات خدازنده جاوید شوی

باده گر درد و گر صافی و اصفا باشد

برسی زود بمقصود مراد دل و جان

گر ترااز طرف عشق تقاضاباشد

زود باشد که بر ایوان معالی برسی

همتت چون طرف جانب بالا باشد

نیک وامانده راهی،که بوقت مردن

دل و جان را غم تسبیح و مصلا باشد

«لا» چه باشد؟چو نهنگیست درین بحر محیط

بعد ازین خاطر ما جانب الا باشد

گر شبی دورفتم از تو،چه گویم زان شب؟

همه شب تا بسحر بانگ و علالا باشد

هر دلی رو برهی دارد و میلی بکسی

قاسمی خاک ره مهدی مهدا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حالاتی است که دل انسان در جستجوی معشوق می‌باشد. شاعر از دل شیدا و مجنون خود می‌گوید که به عشق و تمنا گرفتار است و نمی‌داند چه درمانی برای این درد دارد. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید زمانی که معشوق خود را نشان دهد، دل و دیده‌اش شاد خواهد شد. همچنین به استغفار و طلب یاری از خداوند اشاره دارد و به شراب و مستی به عنوان نماد زندگی و جاودانگی می‌پردازد. شاعر در نهایت بیان می‌کند که هر انسانی آرزوهایی دارد و دلش به کسی میل می‌کند و این راز در عشق و جستجوی معشوق نهفته است.