شمارهٔ ۲۵۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر همه میل دلت جانب سلما باشد
خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد
روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز
جان ما را هوس عشق و تمنا باشد
یار می خوردن ما نیست کسی در عالم
کمترین جرعه مالجه دریا باشد
یار را جستم و وایافتمش ناگاهی
با کمالی که همه صورت و معنا باشد
روز محشر،که سر از خواب گران بردارم
خاطرم را هوس نور تجلا باشد
عاشق روی تو گرخسرو،اگر شیرینست
بنده موی تو گر وامق و عذرا باشد
قاسمی،قصه عشاق ندارد پایان
کمترین شیوه او رمز و معما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به معشوق و عشق اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او میگوید اگر همه آرزوهایم به سمت "سلما" باشد، به یاد زلف او دلم در turmoil است. در روز قیامت، تنها آرزوی من عشق و تمنا خواهد بود. هیچ کس در جهان یار من نیست، حتی کمترین نصیبی از عشق دریای عشق ندارم. وقتی ناگهان یار را پیدا میکند، کمال او هم در ظاهر و هم در باطن موج میزند. در آن روز که از خواب بیدار شود، تنها آرزویش نور تجلی خواهد بود. عشق او به معشوق همچون یک راز و معماست و پایان ندارد. عشق به معشوق او را به بند کشیده است، حتی اگر او در ظاهر خشن یا شیرین باشد. به طور کلی، شعری پر از اشتیاق و تمنا به عشق و معشوق است.