شمارهٔ ۲۶۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
این چنین نادره در ملک جهان کم باشد
پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست
مرد عاشق بر ما اعلم و احکم باشد
رمز اسرار خدا را نتوان گفت بکس
مگر آن یار،که او محرم و محرم باشد
این چنین باده که گفتم به کس می نرسد
جز از آن یار گرامی، که مکرم باشد
مظهر جمله ذرات شود در دو جهان
مظهر مرتبه طینت آدم باشد
راه حق می طلبی، جان و دل و دین درباز
راه نیکوست،اگر عشق مقدم باشد
دمی از دوست گرفتند «نفحنا» گفتند
همدم راز خدا شد که بر دین دم باشد
بگذر از جان و دل اندر ره توحید و فنا
تا ترا قاعده عشق مسلم باشد
جام عشقت مصفا ز کدورت،قاسم
این چنین جام مگر لایق آن جم باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی چگونگی عشق و معرفت الهی میپردازد. شاعر میگوید که عشق و معرفت واقعی کمیاب است و تنها در دلهای خاص ظهور میکند. او به اهمیت رابطه با معشوق الهی اشاره دارد و میفرماید که تنها کسانی که به مقام محبت و قرب رسیدهاند، میتوانند به اسرار الهی دست یابند. همچنین بر لزوم گذشت از جان و دل برای رسیدن به توحید و عشق حقیقی تأکید میکند. در نهایت، او اشاره میکند که حقیقت عشق و معرفت باید از پاکی و صداقت خالص باشد، همانطور که جام عشق باید خالص و بدون آلودگی باشد.