شمارهٔ ۲۵۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
نزدیک مرد عارف این هر دو باز باشد
گر رهروی، بدانی،ای معدن امانی
بیرون ازین دو منزل دریای راز باشد
در ذرها ببینی انوار حسن جانان
گر دیده بصیرت فی الجمله باز باشد
گر حکمت شریعت در جان بود و دیعت
در عالم حقیقت با برگ و ساز باشد
سرمایه حقیقت عشقست در طریقت
بی عشق هرچه بینی،امرمجاز باشد
روزی اگر ببینم دیدار دلنوازش
آن روز را چه گویم؟عمر دراز باشد
قاسم نیازمندی دارد بر آستانت
سرمایه فقیران سوز و گداز باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان رابطه عشق و حقیقت در سیر و سلوک عارفانه میپردازد. شاعر میگوید اگر انسان در مسیر حقیقت و معرفت قرار گیرد، راز و نیازش با معشوق باز خواهد شد. او به اهمیت عشق در سیر و سلوک اشاره میکند و تصریح میکند که عشق سرمایهای بزرگ در طریقت است. همچنین شاعر به امید دیدار معشوق و شادی ناشی از آن اشاره دارد و در نهایت، به نیاز خود و فقیران اشاره میکند که در آستان معشوق به سوز و گداز میافتند. کل شعر به جستجوی عشق و حقیقت و اهمیت آنها در زندگی عرفانی میپردازد.