نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

دل شوریده من واله و حیران باشد

روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن

گر دلت آینهٔ نیر عرفان باشد

سِرّ توحید توان گفت به هشیاران؟ نی

بتوان گفت اگر مجلس مستان باشد

هر که دورست ز معنی به حقیقت دیوست

گر به صورت مثلا یوسف کنعان باشد

ما به سودای تو خواری جهانی بکشیم

حاجیان را چه غم از خار مغیلان باشد

هر که از کوی تو بگریزد و جنت طلبد

غبن فاحش بود، از غبن پشیمان باشد

بر دل خسته قاسم ز کرم رحمت کن

کین متاعیست که در ملک تو ارزان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دل‌باختگی اشاره دارد. شاعر از آشفتگی دل خود به خاطر معشوق سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که درک عشق و حقیقت آن تنها در صورتی ممکن است که دل انسان آینه‌ای از عرفان باشد. او می‌گوید اگر کسی از معنای حقیقی عشق دور باشد، به نوعی مانند دیو است، حتی اگر از نظر ظاهری به زیبایی یوسف باشد. شاعر همچنین به فداکاری برای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حاجیان (عاشقانی که در جستجوی حقیقت‌اند) هیچ نگرانی از مشکلات دنیوی ندارند. او بر این عقیده است که کسی که از کوی عشق می‌گریزد و به دنبال جنّت بدون عشق می‌رود، در واقع متحمل خسارتی بزرگ شده است. در پایان، شاعر از خداوند می‌خواهد که بر دل خسته‌اش رحم کند، زیرا عشق به معشوق در این دنیا باارزش و ارزان است.