شمارهٔ ۲۶۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
مرید عشق تو،ای دوست،نامراد نباشد
مرا،که قبله جان روی تست اول و آخر
یقین که خوشتر ازین مبداء و معاد نباشد
سوادچشم مرا کرده ای قبول بشرطی
که جز خیال تو نوری درین سواد نباشد
نه من توام،نه تو من،هرچه هست جمله تویی،بس
که میل جان موحد باتحاد نباشد
سماع مجلس رندان خوشست،زاهد خودبین
برقص آیدازین حال اگر جماد نباشد
یقین که عاشق صادق سخن زعقل نگوید
وگر بسهو بگوید باعتقاد نباشد
بدردهای تو قاسم نهاد دل،چه کند؟چون
گدای کوی ترا غیر ازین نهاد نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شخص به معشوق است. شاعر با تأکید بر این که چگونه ممکن است کسی بر عشق معشوقش شاد نباشد، عشق را به عنوان منبع شادی و زندگی معرفی میکند. او معشوق را نقطه آغاز و پایان وجودش میداند و به نوعی به یگانگی میان خود و معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که تنها نور و روشنایی چشم او خیال معشوقش است و هیچ چیز دیگری در این دنیا برای او ارزش ندارد. همچنین، او عشق واقعی را فراتر از گفتار عقلانی میداند و بیان میکند که عشق صادق از دل برمیخیزد و نمیتواند به راحتی در قالبهای منطقی و عقلانی بیان شود. نهایتاً، شاعر بیان میکند که درد عشق او را به گدایی در کوی معشوق بدل کرده و نشاندهنده تمایل عمیقش به آن فرد خاص است.