شمارهٔ ۲۶۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد
قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما
نقاب چون بگشایی قیامت این باشد
بنفشه گر بلطفت شه ریاحینست
به پیش سنبل زلف تو خوشه چین باشد
دوای درد مرا مصلحت نمی بینی
مگر که مصلحت کار من در ین باشد
ز شوق روی تو صوفی روان بر افشاند
بجای دست اگرش جان در آستین باشد
مقیم گوشه خلوت کجا توانم بود؟
مرا که چشم تو از گوشه در کمین باشد
به هرچه کرد نظر قاسمی جمال تو دید
چنین بود نظری کز سر یقین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در توصیف زیبایی و جذابیت چهره معشوق سروده شده است. شاعر به ابروی معشوق اشاره میکند که چینهای آن نشانه ناز و لطافت اوست. قیامت و زیبایی چهرهاش را با زلف و نقابش مقایسه میکند و از عشق و شوق به او سخن میگوید. همچنین به تاثیر چهره معشوق بر عاشقان و عارفان اشاره میکند و اینکه چگونه عشق او دردها را درمان نمیکند مگر این که خود معشوق بخواهد. در نهایت، شاعر میگوید که دیگر جایی برای آرامش ندارد چرا که نگاه معشوق همیشه در کمین است و باعث پرخوری احساسات او میشود.