نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد

جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد

روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود

شاد باشید که آن هادی اسلام آمد

واعظ ما هوس صحبت مستان دارد

در ببندید که آن عام کالانعام آمد

آخر،ای دوست،نظر کن بدل خسته من

مدت هجر شد و نوبت انعام آمد

دانه خال ترا دید دلم حیران گشت

عاقبت در هوس دانه این دام آمد

دل ز آغاز هوا های ترا میورزید

شکر چون عاقبت کار بانجام آمد

خاطر قاسم بیچاره نکو خواهد شد

کز پی وسوسه ها نوبت الهام آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شادی و امید به وصال و آرامش بعد از انتظار است. شاعر با اشاره به آمدن باده (نماد شادی و عشق) و هادی اسلام، به تسکین دردهای خود اشاره می‌کند و خوشحالی از آغاز یک دوره جدید را به تصویر می‌کشد. او همچنین به وسوسه‌ها و آرزوهای دل خود پرداخته و به سرانجام رسیدن انتظار و هجران را با شکرگزاری یادآوری می‌کند. در نهایت، شاعری نگران و بیچاره (قاسم) را به تصویر می‌کشد که به دنبال الهام و نور تازه‌ای در زندگی‌اش است.