شمارهٔ ۲۹۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
سواد زلف سیاهت ستمگری داند
ز لطف نرگس مستت نشان تواند داد
دلی که سحر مبین در مبصری داند
بصد روان لبت،ای ماهروی،دشنامی
کجا فرو شد؟ اگر حرص مشتری داند
فدای چشم توصد جان و دل،که در شوخی
هزار شعبده از عین دلبری داند
ز سوز عشق چنانست دل، که سربازی
بپیش تیغ غمت کار سرسری داند
هزار دل برباید بطرفة العینی
چنانکه نرگس شوخ تو ساحری داند
حدیث وصف رخت همچو قاسمی گوید
بوجه احسن،اگر کس سخنوری داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق است. شاعر به توصیف چشمان با غمزه و زلفهای سیاه معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی او توانایی فریب دلها را دارد. عشق و سوز و سلوک دل در برابر معشوق تشبیه میشود به سربازانی که در برابر تیغ غم تسلیمند. همچنین شاعر اشاره میکند که معشوق با لبخند و شوخی خود، هزاران دل را به تسخیر در میآورد. در نهایت، شاعر معتقد است که صحبت درباره زیبایی معشوق فقط از عهده کسی برمیآید که دارای استعدادی ویژه باشد.