نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا اگر تو ندانی حبیب می داند

دوای درد دلم را طبیب میداند

صفیر ما نشناسی،که زاهد خشکی

لسان فاخته کبک نجیب می داند

شراب عشق بر آشفتگان مجنون ریز

بر غم خواجه،که خود را لبیب میداند

مگو ز بوی گل و یاسمین بپیش جعل

که از لطافت گل عندلیب میداند

مگو ز بوی گلستان بپیش آن جعلی

که بوی حنظله را نشر طیب میداند

مرا بوعده وصلش حیات داد حبیب

که دوست نوبت مرگ رقیب میداند

همیشه وصل تو قاسم به جان و دل طلبد

که این دعا به اجابت قریب میداند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و عشق خود می‌پردازد. او می‌گوید که اگر محبوبش او را نمی‌شناسد، حداقل دوستش (حبیب) او را می‌شناسد و درد دلش را درک می‌کند. او به زاهدان و افرادی که از عشق دور هستند، اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی را تنها عده‌ای خاص درک می‌کنند. شاعر از شراب عشق و تأثیر آن بر عاشقان سخن می‌گوید و از بوی گل و لطافت آن به عنوان نمادی از زیبایی یاد می‌کند. در کل، شاعر به عشق و اتصال آن به زندگی و حیات اشاره می‌کند و بر اهمیت وصال معشوق تأکید می‌ورزد.