نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن یار چو ناگاه ببازار برآمد

از هر طرفی مشرق انوار بر آمد

ناگاه تجلی جلالی اثری کرد

از روزنه روز شب تار برآمد

از خانه برون آمد و در خرقه نهان گشت

ناگاه بسر حلقه ابرار برآمد

منصور کجا بود؟ و ندانم که کجا بود

آن دم که «اناالحق » ز سر دار برآمد

وصفش نتوان گفت،که از دیده نهان شد

با خرقه برون رفت و بزنار برآمد

جانم همه از کار جهان پیچ و گره بود

چون روی ترا دید،همه کار برآمد

چون روی ترا زلف تو پوشید، بناگاه

از جمله جهت نعره ستار برآمد

ما منتظر دولت دیدار تو بودیم

ناگه علم وصل ز کهسار بر آمد

قاسم، نتوانی که دگر گوشه گزینی

چون نور رخش از در و دیوار برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زیبایی و حضور یار محبوب اشاره دارد. شاعر به توصیف لحظه‌ای می‌پردازد که محبوب ناگهان ظاهر می‌شود و نور و جلالش همه جا را پر می‌کند. از آنجا که محبوب با لباس خاصی (خرقه) از خانه خارج می‌شود، تاثیر او بر دنیای اطرافش واضح و محسوس است. شاعر از احوالات خود و پیچیدگی‌های زندگی‌اش می‌گوید که با دیدن محبوب، همه چیز به سامان می‌آید. در نهایت، به نوعی انتظار و آرزوی وصال محبوب اشاره می‌کند و این که نور او از هر سو می‌درخشد و نمی‌توان به سادگی او را فراموش کرد.