نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند

آنکه پیوسته ز پیدا و نهان می‌داند

همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او

قیمت راهبر و راهروان می‌داند

به همه حال اگر نیک و اگر بد باشم

راز من از همه رو جان جهان می‌داند

گرچه خفتیم و نرفتیم طریقی برشاد

یار ما قصه برخیز و بران می‌داند

ما اگر بی‌خبرانیم درین ره اما

او ز احوال دل بی‌خبران می‌داند

چند گویی که: چسانی و چه حالست ترا؟

حال من گر تو ندانی، همه‌دان می‌داند

هر چه گفتیم و شنیدیم، یقینست آن یار

همه را سربه‌سر از نور عیان می‌داند

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بی‌خبری

دوست خود شدت عمر گذران می‌داند

بر سر کوی تو ساکن شود و جان بازد

قاسمی مصلحت وقت در آن می‌داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حالت روحی و جان خود اشاره می‌کند که مانند پیر مغان، به چیزهایی که در ظاهر و باطن وجود دارد، آگاه است. او می‌گوید که پیر مغان از ارزش و قیمت راه و مسافران آگاه است و در هر حال، حتی اگر او خوب یا بد باشد، راز او را جان پنهان می‌داند. همچنین، با وجود بی‌خبری خود، پیر مغان از حال دل آدم‌های بی‌خبر نیز مطلع است. شاعر می‌گوید هرچند که دیگران از حال او نپرسند، ولی یار او به همه چیز واقف است و از عمر گذشته‌اش با بی‌ثمری آگاه است. در پایان، اشاره می‌کند که در koei معشوق قرار دارد و کسی از آن می‌داند.