نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا

این حسن چه حسنست؟ تقدس و تعالا

من بنده آن باده نابم که دمادم

در هر نفسی تازه کند جودت ما را

از عربده ما در میخانه نیستی

جان بنده حسن تو، زهی حسن مدارا

از کعبه و بتخانه مگوئید بعاشق

از جنت و فردوس مگو مست لقا را

امروز اگر فرد شوی مرد خدایی

فردا مطلب نسیه،مجو عاشق فردا

دانند رفیقان که ره دور و درازست

از کوچه مقصود ببازار تمنا

در کوی تو پستیم،زهی منصب عالی!

با روی تو مستیم، زهی مقصد اقصا!

چون نسبت ما با تو درستست نگوئیم

دیگر سخن از مرتبه آدم و حوا

ای هادی جان و دل و دین رحمت عامت

بر قاسم بیچاره تو از لطف ببخشا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش صبح و زیبایی‌های آن پرداخته و عشق و دوستی معشوق را در مرکز توجه قرار می‌دهد. شاعر خود را بنده باده ناب عشق می‌داند که هر لحظه جانش را تازه می‌کند. او از دوری و سختی‌های راه عشق می‌گوید و اینکه در کوی معشوق، به‌خاطر جمال او، از مقام و منزلت خود پست‌تر است. شاعر به عشق و محبت اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که اگرچه مسیر عشق دشوار است، اما ارتباطش با معشوق او را قادر می‌سازد تا به این مقام برسد. در نهایت، او از خداوند درخواست رحمت می‌کند.