نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود

خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود

چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟

اول و عاقبت کار همان خواهد بود

سر ببازم به هوای تو که مسکین توام

عاقبت مصلحت کار در آن خواهد بود

دل اگر روی ترا باز نبیند هیهات!

دایما نعره زنان جامه دران خواهد بود

دین و دنیا به غم عشق تو دادم بر باد

هر چه آید، اگرم سود و زیان خواهد بود

ورد جانم صفت قامت و بالای شماست

دل چنین باشد، تا جان و جهان خواهد بود

در مقامی که حدیث می و معشوق نرفت

تا ابد پایگه گاو و خران خواهد بود

عاشقان، نوبت ایمان و شهادت آمد

این هم از دولت آن پیر مغان خواهد بود

عشق می گفت که: قاسم بچه کارست؟ دریغ

خبر خیر، که خاطر نگران خواهد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر در هر جا که می‌رود، دوستش را در خاطر دارد و به یاد او ناله می‌زند. او درباره نور تجلی اشاره می‌کند که همه‌چیز را فرا گرفته و سرنوشت را تعیین می‌کند. شاعر به عشق و دلبستگی‌اش به معشوقش اعتراف کرده و آن را سرنوشت‌ساز می‌داند. او می‌گوید اگر دلش امکان دیدن معشوق را نداشته باشد، همیشه ناراحت و مضطرب خواهد بود. شاعر همچنین از رنجش در عشق و تاثیر آن بر دین و دنیایش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق او هر چیزی را در زندگی‌اش تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای عاشقانه، فقط یاد معشوق و می‌نوشی وجود دارد و زندگی بدون عشق، بی‌معنا خواهد بود.