شمارهٔ ۳۱۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
بیچارگیست چاره،زیانست عین سود
فریاد جان ما همه از درد دوریست
گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟
گرمنع یارنیست پس این دورباش چیست؟
گرنیست ماتمی ز چه شد جامها کبود؟
هستی یار مایه شادی جان بسست
عاشق چه قدر دارد،اگر بود،اگر نبود؟
اما از آنکه عاشق بیچاره آینه است
زین روی بود قیمت آیینه را فزود
دل مست حیرتست که:تدبیر کار چیست؟
جان غرق منتست که آن یار رو نمود
از دیده ها دو رود روان می کند مدام
قاسم بیاد وصل تو می خواند این سرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از دوری از معشوق است. شاعر به بررسی احساسات و افکار خود میپردازد، بیان میکند که تلاشها و راههایی که برای رسیدن به عشق امتحان کرده، به بنبست رسیده و تنها نتیجهاش بیچارگی بوده است. او میگوید که وجود محبوب موجب شادی است و دوری از او دردناک و آتشین است. شاعر نشان میدهد که عاشق در جستجوی معشوق، با دل پریشان و احساسی عمیق رنج میبرد و گاهی احساس میکند که در این غم و اندوه عمق عشق او بیشتر شده است. در نهایت، او غرق انتظار و شوق به ملاقات یار خود است و نوای عشقش را میخواند.