شمارهٔ ۳۴۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
مگر در آینه جان جمال خود را دید؟
جمیل بود محب جمال خود دایم
هزار گونه گل از بوستان خود می چید
زمان زمان زخدا در جهان جان خبرست
که عارفان نفروشند تازه را بقدید
اگر بنار محبت رسی بسوزانی
میان آتش عرفان قلاده تقلید
خلاف نفس و هوی ورد رهروان آمد
نه مرد راه بود هر که زین جهاد جهید
سعادت دو جهان یافت، زنده شد جاوید
دلی که ملک دو عالم فروخت عشق خرید
امید قاسم بیدل وصال جانان بود
هزار شکر که جانش بدین مراد رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف محبت و عشق الهی میپردازد. شاعر میگوید که عاشق به خاطر زیباییهای محبوبش عاشق شده و در آینه جان خود جمال او را میبیند. او همچنین به تلاش عارفان برای رسیدن به حقیقت و عرفان اشاره میکند و میگوید که عشق و محبت واقعی میتواند انسان را بسوزاند و او را به سمت کمال رهنمون سازد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که دلهای عاشق، به واسطه عشق واقعی، سعادت دنیا و آخرت را مییابند و در این مسیر، قاسم بیدل با امید به وصال محبوبش به مرحلهای از کمال رسیده است.