نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید

خوشدلم هر چه از آن یار بما می آید

عشق می آمد و سرمست و خرامان میگفت:

بر حذر باش! که آشوب و بلا می آید

عالم از نور تجلی الهی پر شد

از دم ویس قرن بوی خدا می آید

جان فدای رخ آن یار گرانمایه، که او

بر سر صفه مستان بصفا می آید

حکمتی هست در این حال بگویم: که مدام

تیر دلدوز تو بر سینه ما می آید

هر جفایی که کنی بر دل بیچاره من

از جفاهای توام بوی وفا می آید

دوش آشفته بکوی تو رسیدم گفتند:

قاسم بیدل حیران ز کجا می آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و زیبایی‌های الهی می‌پردازد. شاعر از بوی سنبل و نسیم خوشی که از یار به‌دست می‌آید، می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او را سرمست کرده است. او نسبت به خطرات و بلاهایی که ممکن است از عشق ناشی شود، هشدار می‌دهد و به عظمت الهی و نور آن اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر جان خود را فدای معشوقه‌اش می‌کند و از تیرهای عشق و جفاهایی که می‌بیند، سخن می‌گوید. در نهایت، به آشفته‌حالی خود در جستجوی یار اشاره دارد و از حیرت خود می‌نویسد.