شمارهٔ ۳۵۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دلم از قصه هجران چه گوید؟
ازین هجران بی پایان چه گوید؟
سخن ها دارد اندر سر، ولیکن
ز بیم شحنه سلطان چه گوید؟
همه حسنست و احسانست آن یار
کسی از حسن و از احسان چه گوید؟
مرا گویی نشانی ده از آن یار
دل از جنات جاویدان چه گوید؟
حریفان جمله مستان خرابند
در و دیوار و شادروان چه گوید؟
مرا از دل همی پرسی، چه گویم؟
کسی از خانه ویران چه گوید؟
چو قاسم شاه شد در چاه عالم
ازین چاه و ازین زندان چه گوید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلتنگی و غم هجران صحبت میکند و احساساتش را در مورد دوری از معشوق بیان میکند. او به این موضوع میپردازد که اگرچه حرفهای زیادی در دل دارد، اما به خاطر ترس از قدرتهای سلطانی نمیتواند آنها را بیان کند. همچنین، او از زیبایی و نیکی آن یار صحبت میکند و از دیگران میخواهد نشانهای از او بدهند. شاعر به ویرانی دلش و بیحالی دوستانش اشاره میکند و در نهایت به تنهایی و محبوس شدن در چاه وجودش میپردازد. در کل، این شعر احساس فقدان و درد ناشی از جدایی را به تصویر میکشد.