شمارهٔ ۳۶۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
هر که او باده نخوردست از این کوچه بدر
عشق ما را بخرابات حقایق برساند
این چنین عشق ندیدیم در اطوار بشر
بیش از این منتظر یار بغفلت منشین
جهد آن کن که در این راه شوی ز اهل نظر
دلم از دست ببردی و ز پا افتادم
تو همه حیرت جان آمدی و رشک قمر
من ندیدم چو تو محبوب بدین غایت حسن
از کجا میرسی، ای دوست، چنین تازه و تر؟
هر که او روی ترا دید دلش خرم شد
نگزیند بهمه ملک جهان یار دگر
عشق در خانه جان آمد و قاسم می گفت:
نرود تا نکند خانه ما زیر و زبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت دوستان برای لذت بردن از زندگی و فراموش کردن غصهها پرداخته است. شاعر میگوید که کسانی که به شادی و بادهنوشی روی نمیآورند، از زندگی حقیقی بیبهرهاند. عشق او به معشوقی خاص به عمق تازگی و زیبایی اشاره دارد و عشق را همچون دانهای در دل میبیند که نمیتواند بیاثر بماند. شاعر به لطافت و زیبایی معشوق اشاره میکند و اینکه دیدن او موجب شادمانی دلها است. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و ارتباط عاطفی تأکید کرده و میگوید که عشق واقعی نمیتواند درون خانهاش را بلکه زندگیاش را دگرگون کند.