شمارهٔ ۳۶۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در داستان عشق تفصی نمود یار
تکرار عشق کرد هزاران هزار بار
دستار و خرقها گرو جام باده شد
تا لمعه جمال تو دیدند آشکار
بردار بی مدار جهان اعتماد نیست
حسن وفا مجوی ازین دار بی مدار
بعد از وفات من چو بخاکم گذر کنی
از خاک تربتم شنوی نالهای زار
زین سان که حسن روی تو در جلوه آمدست
گر از جهان خروش برآید عجب مدار
در شهر می خرامی و جانها بر آتشست
زان زلف تابدار و زان چشم پرخمار
قاسم، اگر تو طالب راهی و عاشقی
چون جان طلب کنند، بده جان و سر مخار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی عمق و زیبایی عشق میپردازد و به تکرار احساسات عاشقانه اشاره میکند. او از زیبایی محبوبش سخن میگوید و بر لزوم عدم اعتماد به دنیا تأکید میکند. پیامهای اساسی عشق و وفا در زندگی، پس از مرگ و احساسات شدید و درونی تجلی مییابد. شاعر همچنین به التماس های جان و دل در پیشگاه عشق اشاره کرده و از زیباییهای محبوبش و توجه به آن، حتی در میان درد و آتش شیدایی سخن میگوید. در نهایت، او عشق را به عنوان راهی ارزشمند میبیند که نیازمند فدای جان است.