نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار

بیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار

بیا، که بی تو ز افراط آرزومندی

مرا دلیست درو صد هزار شعله نار

بداغ عشق تو دل را هزار عز و شرف

ز جلوهای تو جان را هزار استظهار

بفرض آنکه جهان از قصور پاک شود

محال صرف بود فیض غافر و غفار

مباش غره بگلگونه بهار، ای دل

که در خزان نتوان یافتن گلی بر بار

طریق عقل مقلد، فغان دارا گیر

حدیث عشق مشعبد، هزار دار و مدار

همیشه خاطر قاسم بورد و ذکر شماست

برین حدیث گواهست عالم الاسرار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسی و عاشقانه به تمایل و نیاز عمیق عاشق به معشوق اشاره دارد. شاعر از وضعیت غریب و بی‌تابی خود بدون وجود معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او را دچار شعله‌های درونی کرده است. او به زیبایی ظاهری دنیا و فریبندگی آن اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که در این دنیا نمی‌توان گل زیبایی را در فصل خزان پیدا کرد. همچنین به اهمیت عشق و عواطف اشاره کرده و می‌گوید که عشق اصلی و حقیقتی عمیق‌تر از ظواهر دارد. در نهایت، شاعر به ذکر معشوق و محبت او اشاره می‌کند که همواره در دل او جا دارد.