شمارهٔ ۳۶۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
درد سری میدهد زحمت رنج خمار
زهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر
جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلب
جان جهان باقیست، ملک جهان مستعار
چون همه جان و دلت لایق آن حضرتست
دل بر الله بر، دیده بر آن راه دار
در صفت هر کسی رفت حکایت بسی
هیچ نپرسی سخن از صفت یار غار؟
چند روی غافلی، بر سر آب و گلی؟
سر ز رقیبان بر، سر ز حبیبان بر آر
هر کس در گوشه ای، باشد با توشه ای
ما و فراق حبیب، خسته دل و سوگوار
هر دل و هر حالتی، دارد از آن راحتی
قاسمی و گوشه ای، درد دل بی قرار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و فاصله از محبوب میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که زهد را کنار بگذارد و جان را برای درک عشق واقعی طلب کند. او به جستجوی حقیقت و عشق الهی دعوت میکند و هر کسی را که در مسیری دیگر باشد، ناکام میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر فرد در دل خود دلیلی برای درد و نارضایتی دارد و همۀ انسانها در پی آرامش و وصال محبوب هستند.