شمارهٔ ۳۶۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
این نکته را بدان و مثل را بیاد دار
آن دم که عرش و فرش نبود و خدای بود
آن دم مقر عز بکجا بود اختیار؟
این رمز چیست؟ حاصل این قصه بازگو
این را هم تو ندانی و مثل تو صد هزار
حق بر عروش جمله ذرات مستویست
این نکته را ببین تو، ولی سر نگاه دار
دل عرش اعظمست خدا را، باتفاق
آنجاست دار سلطنت، آنجاست یار غار
تا چند ناله می کنی از سوز و درد دل؟
خواهی ز درد دل برهی، دل بدو سپار
تا چند در موافقت نفس راهزن؟
خواهی که جان ز غم ببری، دست از او مدار
در انتظار وعده فردا بسوختی
نقدست وصل یار، چه حاجت به انتظار؟
آخر بصد زبان مقر آمد بعجز خویش
قاسم، ز شکرهای ایادی بی شمار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق وجود خداوند و عظمت عرش و مقام او اشاره میکند. میگوید پیش از آفرینش عرش و فرش، تنها خدا بود و قدرت او در تمامی جا حکمفرما بود. او به اهمیت دل و نزدیکی آن به خداوند اشاره میکند و بیان میدارد که دل بزرگترین عرش است و در آن سلطنت خداوند برقرار است. شاعر از انسان میخواهد که به جای ناله و شکایت از درد دل، به خداوند اعتماد کند و دلش را به او بسپارد. همچنین، تاکید میکند که نیازی به انتظار برای وصال خدا نیست، زیرا وجود او همواره در دسترس است و شکرگزاری از نعمتهای او از ضروریات زندگی است.