شمارهٔ ۳۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لب عالم منم،چه لب؟لب لب
منکر این سخن مباش، «فتب »
عقل و جانم ربود و حیران ساخت
این بود شاق عشق ونشائه حب
گر به جائی رسیده ای،ای دل
سخن از ماه گو، چه جای شهب؟
گر ترا آه آتشین باشد
در دمی حاصلست رفع حجب
ذات او در احاطه ای چون نیست
در گذر از نشان، مگو ز نصب
چون یقین شد که از یقین دوری
در طریق یقین درآ، «فاطلب »
قاسمی، وارهان به دولت عشق
یوسف جان ازین غیابه جب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و حیرت ناشی از آن میپردازد. شاعر از عواطف عمیق خود میگوید و به تأثیر عشق روی عقل و جان اشاره میکند. او به اهمیت جستجوی حقیقت و یقین در مسیر عشق تأکید دارد و از دوری از یقین هشدار میدهد. در نهایت، اشاره به مفهوم عمیق و نامحسوس عشق دارد و میخواهد از غیبت و دوری از معشوق رهایی یابد.