نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها

خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحان‌ها

از نرگس مخمورت وز زلف پریشانت

سرمست صفا دل‌ها، آغشته غم جان‌ها

گفتم که: نکو دانم وصف دهنت، گفتا:

در قصه جان ماندی، با دعوی عرفان‌ها

در مسجد و میخانه هرجا که روم بینم

از درد تو زاری‌ها وز شوق تو افغان‌ها

گفتی: همه تیر خود بر جان تو اندازم

ای عهدشکن، باری، کو آن همه پیمان‌ها؟

از غایت مشتاقی باشد دل و جانم را

با جور تو راحت‌ها، با درد تو درمان‌ها

شوق تو ز جان من گر می‌طلبی شاید

چون گنج طلب کردن رسمست رویران‌ها

گفتی: دل قاسم را از جور بسوزانم

دل غرق خجالت شد از کثرت احسان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شدت عشق و شوقی است که شاعر نسبت به معشوق دارد. شاعر از زیبایی‌های چشمان معشوق و تأثیر آن بر احساساتش سخن می‌گوید و به تضاد بین شادی و غم اشاره می‌کند. او در صحبت‌هایش از درد و شوق ناشی از عشق یاد می‌کند و به دردهایی که عاشقان از جدایی و عشق می‌کشند، اشاره دارد. همچنین شاعر احساس ناتوانی از بیان وصف عشق و دلخوشی‌های خود را در مکان‌های مختلف نشان می‌دهد. او به پیمان‌های شکسته و وعده‌های ناکام نیز اشاره می‌کند و در نهایت به شدت شوق و دلتنگی خود به معشوق می‌پردازد. این قطعه نشان‌دهنده تضادهای عمیق عشق و جاذبه‌های روحی و احساسی آن است.